میز مطالعه من
خانه / مردیکه نامش فراموش شده بود

مردیکه نامش فراموش شده بود

مشخصات کتاب:

  • عنوان: مردیکه نامش فراموش شده بود
  • نویسنده: ه. ر. گنز
  • مترجم: غ. حضرت کوشان
  • سال چاپ اصلی: ۱۳۴۶ هجری خورشیدی (۱۹۶۷ میلادی)
  • ناشر: ریاست کلتور (فرهنگ) وزارت اطلاعات و کلتور افغانستان
  • نوبت چاپ: یکم
  • تعداد صفحه کتاب: ۹۰ صفحه

خلاصه کتاب:
این کتاب درونمایه‌ای اگزیستانسیالیستی و نمادین دارد و داستان فردی را روایت می‌کند که در جامعه‌ای غریبه و بوروکراتیک، رفته‌رفته نام، هویت و گذشته‌اش را فراموش می‌کند و درگیر یک تعلیق روحیِ عمیق می‌شود. نویسنده با زبانی کنایه‌آمیز نشان می‌دهد که چگونه ساختارهای مدرن شهری، ماشینیسم و بی‌تفاوتی عمومی، انسان را از جوهر واقعی خود تهی کرده و او را به مهره‌ای بی‌نام‌ونشان تبدیل می‌سازند. قهرمان داستان در تلاش برای بازیابی نام خویش، در واقع به دنبال یافتن معنایی برای ادامه بقا در جهانی سرد و بی‌احساس است.

درباره نویسنده (و مترجم):
ه. ر. گنز از نویسندگان مطرح ادبیات داستانی و مدرن غرب است که آثارش اغلب به درون‌مایه‌های ازخودبیگانگی، انزوای بشری و نقدهای اجتماعی گره خورده است.
غلام‌حضرت کوشان (۱۳۱۶–۱۳۸۳ هـ.خ) مترجم، روزنامه‌نگار شایسته و از چهره‌های فرهنگی سرشناس افغانستان در دهه‌های چهل و پنجاه خورشیدی بود. او علاوه بر ترجمه آثار ادبی جهان، سال‌ها به عنوان مدیر مسئول روزنامه‌های معتبری چون «انیس» خدمت کرد. کوشان با تسلط بر زبان‌های خارجی، دریچه‌ای نو رو به ادبیات مدرن و روان‌شناختی جهان برای خوانندگان افغانستانی گشود و پس از سال‌ها خدمت فرهنگی، در مهاجرت در ایالات متحده آمریکا درگذشت.

چرا باید این کتاب را خواند؟
۱. کاوش در مفهوم بحران هویت: کتاب یک راهنمای داستانی عالی برای کسانی است که به مباحث روان‌شناختی و فلسفه وجودی انسان (اگزیستانسیالیسم) علاقه دارند و می‌خواهند اتمسفر تنهایی انسان مدرن را درک کنند.
۲. نمونه‌ای از شکوفایی ترجمه در دهه چهل: انتشار این کتاب در سال ۱۳۴۶ نشان‌دهنده جریان پویا و رو به رشد ترجمه ادبیات داستانی جهان در دوران پادشاهی محمد ظاهر شاه و گشایش‌های فرهنگی آن دوره در کابل است.
۳. قلم امانت‌دار مترجم: غلام‌حضرت کوشان با درک عمیق از اصطلاحات ادبی، متنی روان و خوش‌خوان را به زبان دری پدید آورده که بعد از گذشت چندین دهه، هنوز ارزش ساختاری خود را حفظ کرده است.

گزیده‌ای از خود کتاب:
«بدترین نوع تنهایی این نیست که کسی در اطرافت نباشد؛ فاجعه آن زمانی آغاز می‌شود که در میان جمیعت انبوه شهر ایستاده باشی، اما حتی خودت هم به یاد نیاوری که کیستی و نامت چه بود. وقتی نامت از حافظه زمان پاک شود، تو دیگر وجود نداری، بلکه تنها سایه‌ای هستی که روی دیوارهای این شهر بوروکراتیک قدم می‌زند.»

مطالب مشابه

دیدگاه‌های کاربران