میز مطالعه من
خانه / بارانه

بارانه

مشخصات کتاب:

  • عنوان: بارانه (داستان)
  • نویسنده: رازق فانی
  • مترجم: ندارد (کتاب اصالتاً به زبان فارسی/دری نگاشته شده است).
  • سال چاپ اصلی: ۱۳۶۳ هجری خورشیدی (برخی منابع چاپی دولتی زمان آغاز آماده‌سازی اولیه آن را ۱۳۶۲ نیز قید کرده‌اند، اما طبع و نشر رسمی کتاب در سال ۱۳۶۳ صورت گرفته است).
  • ناشر: کمیته دولتی طبع و نشر جمهوری دموکراتیک افغانستان (با همکاری جریده پامیر).
  • نوبت چاپ: یکم
  • تعداد صفحه کتاب: ۴۰ صفحه (در نسخه‌های اصلی و بازتایپ دیجیتال استاندارد کابل).

خلاصه کتاب:
«بارانه» یک داستان کوتاه طولانی (داستان میانه) است که نام آن هم از نام خودِ شخصیت اصلی و هم از محله قدیمی «گذر بارانه» در کابل وام گرفته شده است. داستان در بستری نمادین پیش می‌رود و روایتگر زندگی، مظلومیت و آلام مردمی است که در چرخ‌دنده‌های مناسبات ناعادلانه اجتماعی و لایه‌های سخت بوروکراسی حاکم گرفتار شده‌اند. فانی با استفاده از این جغرافیا و المان‌های بومی، تصویری ملموس از فقر، انتظارهای بی‌پایان و در عین حال روان‌شناسی توده‌های مردم کابل را در قالبی داستانی و عمیق خلق می‌کند.

درباره نویسنده:
محمدرازق فانی (۱۳۲۲–۱۳۸۶ هـ.خ) از برجسته‌ترین، محبوب‌ترین و سرشناس‌ترین شاعران، نویسندگان و طنزپردازان معاصر افغانستان و متولد گذر بارانه کابل بود. او تحصیلات عالی خود را در رشته اقتصاد سیاسی در کشور بلغارستان به پایان رساند. نخستین مجموعه شعر او به نام «ارمغان جوانی» (۱۳۴۴) برنده جایزه ادبی کشور شد. فانی علاوه بر اشعار غنی، مجموعه‌ طنزهای درخشانی چون «آمر باصلاحیت» را در کارنامه خود دارد. او سال‌های پایانی عمرش را در مهاجرت در آمریکا سپری کرد و در سال ۲۰۰۷ میلادی درگذشت.

چرا باید این کتاب را خواند؟
۱. شاهکار نثرِ یک شاعر بزرگ: رازق فانی را بیشتر به عنوان غزل‌سرا و قصیده‌سرایی بی‌بدیل می‌شناسند؛ خواندن این کتاب فرصتی است تا با توانمندی شگفت‌انگیز او در خلق داستان و نثر خلاقانه سمبولیک آشنا شوید.
۲. آینه‌ای از فضای کابل قدیم: کتاب جزییات رفتاری، لحن گفتار و اتمسفر کوچه‌های قدیمی کابل را به زیبایی مستند کرده است و برای علاقه‌مندان به ادبیات اقلیمی فوق‌العاده جذاب است.
۳. قلم متعهد و مردمی: فانی در این اثر ۴۰ صفحه‌ای بی‌واسطه به سراغ دردهای مردم فرودست رفته و از این جهت کتاب واجد ارزش‌های والای اجتماعی و ادبیات متعهد است.

گزیده‌ای از خود کتاب:
«در بارانِ تندِ کوچه، پنجره‌ها بسته بودند و آدم‌ها هر کدام زیر سقف‌های مصلحتی خویش پناه گرفته بودند. اما بارانه خوب می‌دانست که طوفان بیرون، حقیقتِ جاری شهر است؛ حقیقتی که نمی‌توان آن را پشت شیشه‌های کدر بوروکراسی و بی‌تفاوتی پنهان کرد… او ایستاده بود تا سهم خویش را از این آسمانِ پر هیاهو بگیرد.»

مطالب مشابه

دیدگاه‌های کاربران