میز مطالعه من
خانه / زن زیادی

زن زیادی

مشخصات کتاب

  • عنوان: زن زیادی
  • نویسنده: جلال آل‌احمد
  • ویراستار: منوچهر علیپور
  • ناشر: انتشارات فردوس
  • تعداد صفحه: ۱۸۴ صفحه
  • نوع اثر: مجموعه‌داستان کوتاه، رئالیسم اجتماعی، ادبیات داستانی معاصر ایران

خلاصه و محتوای داستان‌های کتاب
این کتاب ۱۸۴ صفحه‌ای شامل ۹ داستان کوتاه و یک مقدمهٔ خواندنی است که هر کدام برشی از رفتارهای اجتماعی، خرافات و گره‌های روانی آدم‌های دوران خود هستند. عنوان کتاب از داستان درخشان «زن زیادی» وام گرفته شده است. برخی از مهم‌ترین داستان‌های این مجموعه عبارتند از:

  • زن زیادی: روایت تلخ زنی ساده‌دل که به دلیل فرهنگ مردسالار و باورهای غلط، از سوی همسر و خانواده‌اش طرد می‌شود و به این نتیجه می‌رسد که در این دنیا موجودی اضافی است.
  • سمن‌پوران: نگاهی طنزآمیز و در عین حال گزنده به مجالس زنانه، نذری‌ها و رسوخ خرافات در ذهن زنان سنتی.
  • دفترچه بیمه: داستانی دربارهٔ بوروکراسی اداری، فقر و دغدغه‌های یک کارمند برای درمان و معیشت.
  • خدادادخان و جاپایِ عبا: نقدی تند و تیز به سالوس، ریاکاری و سوءاستفاده‌های اجتماعی از باورهای مذهبی مردم.

درباره نویسنده و ویراستار

  • جلال آل‌احمد: (۱۳۰۲ – ۱۳۴۸) نویسنده، منتقد و مترجم بزرگ ایرانی است که با نثر جسته-گریخته، تلگرافی، پرشتاب و صریح خود تکانی بزرگ به ادبیات داستانی ایران داد. او ادبیات را ابزاری برای بیداری اجتماعی و ثبت واقعیت‌های کوچه و بازار می‌دانست.
  • منوچهر علیپور: پژوهشگر و ویراستار ادبی است که در این ویرایش از انتشارات فردوس، تلاش کرده متن اصلی آل‌احمد را با حفظ اصالتِ لحن و تکیه‌کلام‌های عامیانه، برای مخاطب امروز منقح، پیراسته و خواناتر کند.

چرا باید این کتاب را خواند؟

  • برای آشنایی با نثر منحصربه‌فرد جلال آل‌احمد که الگوی بسیاری از نویسندگان پس از خود شد.
  • درک ریشه‌های تحولات اجتماعی و وضعیت زنان در دهه‌های ۳۰ و ۴۰ شمسی در ایران.
  • حجم مناسب (۱۸۴ صفحه) و ساختار داستانی کوتاه‌کوتاه که آن را به گزینه‌ای عالی برای مطالعه در سفرهای شهری و زمان‌های کوتاه تبدیل می‌کند.

گزیده‌ای از کتاب
«زن‌ها وقتی پیر می‌شوند، سهم‌شان از زندگی فقط می‌شود خاطره‌ها؛ یا روضه رفتن‌ها و پای دیگ نذری نشستن‌ها. اما من هنوز پیر نشده بودم که شدم زن زیادی. وقتی برای کسی جا نداری، وقتی سفره را پهن می‌کنند و حس می‌کنی سنگینیِ لقمه‌ات روی دل دیگران است، تازه می‌فهمی که زیادی بودن یعنی چه. این روزگار برای آدم‌های ضعیف جا ندارد، مخصوصاً اگر زن باشی و دستت به هیچ‌جا بند نباشد…»

مطالب مشابه

دیدگاه‌های کاربران