میز مطالعه من
خانه / گریز دلپذیر

گریز دلپذیر

مشخصات کتاب

  • عنوان: گریز دلپذیر (فرانسوی: L’Échappée belle)
  • نویسنده: آنا گاوالدا
  • مترجم: الهام دارچینان
  • ناشر: نشر قطره
  • تعداد صفحه: ۱۵۱ صفحه
  • نوع اثر: ادبیات داستانی معاصر فرانسه، رمان کوتاه، رئالیسم، درام خانوادگی

خلاصه و درون‌مایهٔ داستان
داستان دربارهٔ چهار خواهر و برادر به نام‌های گارانس، لولا، سیمون و ونسان است که اکنون پا به سن بزرگسالی گذاشته‌اند و هرکدام درگیر روزمرگی‌ها، دغدغه‌ها، ازدواج‌ها و چارچوب‌های سخت جامعه شده‌اند.
ماجرا از جایی آغاز می‌شود که گارانس، لولا و سیمون برای شرکت در یک عروسی خانوادگی و کسالت‌بار راهی سفر می‌شوند. رفتارها و سخت‌گیری‌های همسر سیمون در طول مسیر، فضا را برای آن‌ها سنگین می‌کند. در این میان، این سه نفر دست به یک تصمیم ناگهانی و غیرمنتظره می‌زنند؛ آن‌ها عروسی را رها می‌کنند تا به دیدن برادر کوچک‌ترشان، ونسان، بروند که به عنوان راهنما در یک قلعهٔ تاریخی و دورافتاده کار می‌کند.
این فرارِ چند روزه، فرصتی ناب برای آن‌ها فراهم می‌کند تا از نقش‌های تحمیلی بزرگسالی خود فاصله بگیرند. آن‌ها در این گریز دلپذیر، درست مثل دوران کودکی‌شان می‌خندند، شیطنت می‌کنند، خاطره می‌گویند و بدون نگرانی از آینده، در لحظه زندگی می‌کنند. این ۱۵۱ صفحه یادآوری زیبایی است از قدرت شفابخش ریشه‌های خانوادگی و لزوم توقف‌های کوتاه در مسیر پرشتاب زندگی.

درباره نویسنده و مترجم

  • آنا گاوالدا: او را «پدیدهٔ ادبی فرانسه» می‌نامند. قلم گاوالدا بسیار صمیمی، گفتاری، زنده و ملموس است. او مهارت ویژه‌ای در توصیف احساسات عمیق انسانی و شادی‌های کوچک، بدون سقوط به ورطهٔ شعارزدگی دارد.
  • الهام دارچینان: ترجمهٔ او برای نشر قطره به دلیل حفظ لحن عامیانه، شوخ‌طبعی‌ها و ظرافت‌های فرهنگی متن فرانسوی مورد تحسین قرار گرفته و خواندن این اثر ۱۵۱ صفحه‌ای را به تجربه‌ای لذت‌بخش تبدیل کرده است.

چرا باید این کتاب را خواند؟

  • رمانی کوتاه و رها است که می‌توانید آن را در یک نشست یا در طول یک آخر هفته تمام کنید.
  • نگاهی عمیق و واقعی به روابط خواهر و برادرها دارد؛ اینکه چطور در کنار هم‌بازی‌های کودکی‌مان، ناگهان تمام ماسک‌های بزرگسالی فرو می‌ریزند.
  • پناهگاهی ادبی است برای هر کسی که زیر بار مسئولیت‌های جدی و تکراری زندگی احساس خفگی می‌کند.

گزیده‌ای از کتاب (با برگردان الهام دارچینان)
«ما دروغ می‌گفتیم. به خودمان، به دیگران و به زندگی‌مان… اما آن روز، میان آن گریز کوتاه، همه‌چیز واقعی بود. انگار زمان ایستاده بود تا ما دوباره همان بچه‌هایی شویم که در حیاط خانه می‌دویدند، بی‌آنکه نگران فردا یا قضاوت دیگران باشند. گاهی تمام چیزی که نیاز داری، یک فرار کوچک است؛ یک گریز دلپذیر با کسانی که تو را بدون ماسک‌های همیشگی‌ات می‌شناسند…»

مطالب مشابه

دیدگاه‌های کاربران