میز مطالعه من
خانه / گلوی خراشیدهٔ باد

گلوی خراشیدهٔ باد

مشخصات کتاب

  • عنوان: گلوی خراشیدهٔ باد
  • نویسنده: مژگان فرامنش
  • ویراستار: طهماسبی خراسانی
  • ناشر: انجمن ادبی هشت‌بهشت (بلخ)
  • سال انتشار: ۱۴۰۱ هجری خورشیدی (۲۰۲۲ میلادی)
  • تعداد صفحه: ۷۴ صفحه (بر اساس نسخهٔ معیار چاپی و اسکن الکترونیکی)
  • نوع اثر: شعر نو معاصر، مجموعه‌غزل و اشعار سپید، ادبیات پایداری و فمینیستی

خلاصه کتاب
«گلوی خراشیدهٔ باد» بازتاب‌دهندهٔ تکامل‌یافته‌ترین و پخته‌ترین فرکانس فکری مژگان فرامنش پس از تحولات سیاسی و اجتماعی سال‌های اخیر در افغانستان است. این دفتر شعر ۷۴ صفحه‌ای، حدیث انزوای یک ملت و به‌ویژه خفقان حاکم بر آزادی‌های زنان را با زبانی نمادین و استعاری تصویر می‌کند.
مضامین اصلی اشعار این مجموعه در چهار محور تجلی یافته است:

  • زنانگی و عصیان: کالبدشکافی رنج‌های زنِ شرقی که هویت خود را در هجوم سنت‌های فرسوده و قوانین تحمیلی فریاد می‌زند.
  • خراسان‌گرایی و ریشه‌ها: پیوند عمیق شاعر با جغرافیا، تاریخ، سنگ‌ها و اصالت فرهنگی زادگاهش.
  • تقابل عشق و اندوه: آمیختگی صمیمانهٔ لحظات پرشور عاطفی با غم‌های انضمامی و واقعی جامعه.
  • تصویرپردازی عینی: عبور از غزل‌های انتزاعی سنتی و ورود به دنیای تصاویر ملموسِ روزگارِ خاکستری.

درباره نویسنده

  • مژگان فرامنش: (متولد ۱۳۶۹ در هرات) از برجسته‌ترین و بی‌باک‌ترین شاعربانوان نسل نوی ادبیات فارسی دری است. قلم او مظهر «سرکشی در عین متانت» است. فرامنش که تسلط خیره‌کننده‌ای بر سیالیت اوزان و موسیقی کلام دارد، همواره صدای رسای بانوانی بوده که رنج‌هایشان در هیاهوی تاریخ نادیده گرفته شده است. او علاوه بر این دفتر شعر، رمان‌ها و مجموعه‌های تحسین‌شده‌ای چون گره کور و نی‌رنج را در کارنامه دارد و آثارش مرزهای زبان فارسی را پشت سر گذاشته‌اند

چرا باید این کتاب را خواند؟

  • برای مواجهه با پژواک شعر مدرن و پایداری زن معاصر در یکی از سخت‌ترین برهه‌های تاریخی کلان‌شهر بلخ و خراسان بزرگ.
  • لذت بردن از زبانی سلیس، یکدست، پیراسته و به شدت مهندسی‌شده که با نظارت طهماسبی خراسانی و محمدکاظم کاظمی قوام یافته است.
  • حجم فشرده و کم (۷۴ صفحه) که هر سطر آن با چگالیِ بالای احساس و اعتراض، ذهن مخاطب را به چالش می‌کشد

گزیده‌ای از شعر کتاب
«باد می‌وزد و خنجر بر حنجرهٔ این خاک می‌کشد…
صدای من، همان گلوی خراشیدهٔ باد است که در کوچه‌های بلخ می‌پیچد.
کسی چه می‌داند زنی که در میان غبار ایستاده،
چند بار کتاب‌هایش را سوزانده و آرزوهایش را خاک کرده است؟
اما کلمات سقط نمی‌شوند؛
ریشه‌های ما عمیق‌تر از ستمِ چکمه‌هاست.
من از گلوی این بادِ زخمی، دوباره نامِ آزادی را زمزمه خواهم کرد،
حتی اگر آیینه هم از تماشای این همه شکستن خسته شده باشد…»

مطالب مشابه

دیدگاه‌های کاربران