میز مطالعه من
خانه / به کودکی که هرگز زاده نشد

به کودکی که هرگز زاده نشد

مشخصات کتاب

  • عنوان: به کودکی که هرگز زاده نشد (یا نامه به کودکی که هرگز زاده نشد)
  • نویسنده: اوریانا فلاچی (Oriana Fallaci)
  • مترجم: مانی ارژنگی
  • ناشر: موسسه انتشارات امیرکبیر
  • سال انتشار این نسخه: ۱۳۵۵ خورشیدی (نسخه فیزیکی) / فایل الکترونیکی ۱۲۱ صفحه‌ای
  • نوع اثر: رمان فلسفی، تک‌گویی (مونولوگ)، ادبیات فمینیستی

خلاصه داستان و بن‌مایه فلسفی
کل کتاب در قالب یک تک‌گویی (مونولوگ) درونی، عاطفی و عمیق از زبان یک زن جوان شاغل و مستقل (که شباهت‌های زیادی به خود فلاچی دارد) خطاب به جنینی که تازه در شکم او شکل گرفته، روایت می‌شود. بارداری او ناخواسته است و در جامعه‌ای سنتی، بدون حضور یک همسر، او باید به تنهایی بار این مسئولیت را به دوش بکشد. محتوای این نامهٔ ۱۲۱ صفحه‌ای در سه محور بنیادین جریان دارد:
۱. تردید در عدالتِ تولد: مادر آینده با جنین خود دربارهٔ بی‌رحمی‌ها، فقر، ظلم‌ها و نابرابری‌های دنیا گفتگو می‌کند. او مدام از خود می‌پرسد: آیا من این حق را دارم که موجود دیگری را بدون اجازه خودش به این دنیای پر از رنج پرتاب کنم؟
۲. مادری به عنوان یک انتخاب، نه وظیفه: فلاچی با قلم فخیم خود، مفهوم سنتی مادری را به چالش می‌کشد. او زن بودن را مترادف با «بخشیدن یا نبخشیدنِ حیات» می‌داند و معتقد است مادری باید برخاسته از آگاهی و مسئولیت‌پذیری تمام عیار باشد، نه یک غریزه کور یا فشار اجتماعی.
۳. پایانِ تراژیک: زن در مسیر کاری خود، با وجود هشدارهای پزشکان، تن به سفری سخت می‌دهد تا استقلال شغلی‌اش را حفظ کند. این چالش‌ها در کنار فشارهای روانی ناشی از نگاهِ ملامت‌گر جامعه و شریکِ عاطفیِ سابقش، منجر به مرگِ جنین در رحم و در نهایت محاکمهٔ درونی و بیرونی خودِ زن می‌شود

اهمیت تاریخی ترجمهٔ مانی ارژنگی
برخلاف ترجمه‌های متأخر که پس از انقلاب دچار حک‌واصلاح و سانسور شدند، ترجمهٔ مانی ارژنگی در دهه پنجاه، لحنِ بی‌پرده، عریان و خشم‌آلودِ اصلیِ فلاچی را حفظ کرده است. ارژنگی با درکِ فضای فکریِ جنبش‌های زنان در آن دهه، واژگانی را برگزید که حس خستگی، عشق و اضطرابِ راوی را بدون روتوش به مخاطب ایرانی منتقل می‌کند.

چرا باید این کتاب را خواند؟

  • برای رویارویی با یکی از قوی‌ترین بیانیه‌های ادبی جهان پیرامون «حقوقِ زن بر بدنِ خویش» و چالش‌های روان‌شناختیِ سقط جنین.
  • لذت بردن از ساختار دراماتیک و فشردهٔ کتاب (۱۲۱ صفحه) که خواننده را در یک نشست غرق در تفکر می‌کند.
  • تجربهٔ قدیمی‌ترین و اصیل‌ترین لحنِ فارسیِ این اثر که شالودهٔ شناخت فلاچی در ایران شد

گزیده‌ای از کتاب (با برگردان مانی ارژنگی)
«امشب فهمیدم که هستی: مثل یک قطره آبِ ناچیز که از هیچ روییده و به جدار بطن من چسبیده است… از درد نمی‌ترسم کوچولو، ترس من از این دنیاست. همیشه این سؤال وحشتناک در گلویم گیر کرده است: نکند روزی به سرم فریاد بکشی که چرا مرا به دنیا آوردی؟ زندگی یعنی یک جنگِ روزمره که برای لحظاتِ کوتاه شادمانی‌اش باید بهای گزافی بپردازی. اما اگر بزدل نباشی، خواهی فهمید که زنده بودن، حتی در اوج رنج، خیلی بهتر از هرگز زاده نشدن است…»

مطالب مشابه

دیدگاه‌های کاربران