میز مطالعه من
خانه / مولوی محمد سرور واصف
مولوی محمد سرور واصف

مولوی محمد سرور واصف

این شخص کیست؟
مولوی محمد سرور واصف
، فقیه، دانشمند، شاعر، نویسنده و بنیان‌گذار و رهبر معنوی و تئوریک «جنبش مشروطیت اول» (جمعیت سری ملی کابل) در نخستین دهه قرن چهاردهم خورشیدی بود. او اولین روشنفکر و عالم دینی در تاریخ معاصر افغانستان است که به دلیل مطالبه علنی قانون اساسی، تفکیک قوا و آزادی‌های مدنی، جان خود را فدا کرد و به عنوان «نخستین شهید راه مشروطه و دموکراسی در افغانستان» در تاریخ ثبت گردید.

تولد و وفات

  • تاریخ تولد: حدود سال ۱۲۵۲ هجری خورشیدی (۱۸۷۳ میلادی) در محله کهن «باغ علیمردان» شهر کابل.
  • تاریخ شهادت: ثور (اردیبهشت) ۱۲۸۸ هجری خورشیدی (۱۹۰۹ میلادی) در سن ۳۶ سالگی.
  • نحوه شهادت: او به دلیل رهبری جنبش مشروطه‌خواهی، به دستور مستقیم امیر حبیب‌الله خان دستگیر شد و در تپه «سیاه‌سنگ» کابل به دهانه توپ بسته و متلاشی (شهید) شد.

زندگی‌نامه کوتاه و سیر مبارزات
مولوی محمد سرور واصف در خانواده‌ای از نخبگان مذهبی و قاضیان ریشه‌دار قندهار (که به کابل کوچ کرده بودند) متولد شد. پدرش مولوی احمد جان خان (مشهور به تاجر) از علمای تراز اول و مشاوران مذهبی امیر عبدالرحمن‌خان بود. واصف تحصیلات عالی فقه، کلام، منطق، فلسفه و ادبیات عرب را در کابل و پیشاور به پایان رساند و به درجه اجتهاد رسید. او به زبان‌های فارسی/دری، پشتو، عربی و اردو تسلط کامل داشت.
او به دلیل دانش وسیعش، به عنوان استاد و مدرس در «لیسه عالی حبیبیه کابل» (نخستین مدرسه مدرن کشور که در سال ۱۲۸۲ خورشیدی تاسیس شد) انتخاب گردید. لیسه حبیبیه به کانون بیداری تبدیل شد و مولوی واصف در سال ۱۲۸۵ خورشیدی به همراه برادرانش (مولوی عبدالرئوف و محمد ایوب) و دانشمندانی چون داکتر عبدالغنی خان هندی، هسته مرکزی یک سازمان مخفی سیاسی به نام «جمعیت سری ملی» یا همان جنبش مشروطیت اول را پایه‌گذاری کرد. هدف این جنبش، تبدیل حکومت استبدادی مطلق به شاهنشاهی مشروطه، ایجاد پارلمان و تدوین قانون اساسی بود.
در زمستان ۱۲۸۷ خورشیدی، اعضای جنبش عریضه‌ای مفصل و قانون‌خواهانه را تنظیم کردند و مولوی واصف به عنوان رئیس هیئت، آن را مستقیماً به امیر حبیب‌الله خان تحویل داد. امیر که ابتدا وعده اصلاحات داده بود، تحت تاثیر خوانین درباری و گزارش جاسوسان، احساس خطر کرد. در بهار ۱۲۸۸ خورشیدی، فرمان بازداشت دسته جمعی مشروطه‌خواهان صادر شد. مولوی واصف به همراه چندین تن از یارانش به اعدام محکوم شدند و او را به تپه سیاه‌سنگ کابل بردند تا به دهانه توپ ببندند.

آثار و میراث مکتوب نابودشده
به دستور دربار امیر، تمام نوشته‌ها و دیوان اشعار مولوی واصف ضبط و در آتش سوزانده شد تا نامی از او باقی نماند، اما برخی از آثار او از طریق حافظه هم‌رزمش میرغلام محمد غبار و دیگران حفظ شد:

  • کتاب اساس مشروطیت: رساله‌ای فقهی و سیاسی که در آن با استناد به آیات قرآن و احادیث نبوی، ضرورت شورا، تفکیک قوا و لزوم مشروط شدن قدرت شاه به قانون را اثبات کرده بود.
  • عریضه ملی کابل: متن تاریخی مطالبه قانون اساسی که به قلم خود او تحریر و به امیر تحویل داده شد.
  • اشعار و قطعات انقلابی: غزل‌ها و قصایدی با مضامین بیداری اسلامی و آزادی‌خواهی که به صورت مخفیانه در میان شاگردان لیسه حبیبیه توزیع می‌شد.

سبک ادبی و پروژه فکری
مولوی واصف ادبیات را با فقه پویا و اندیشه‌های بیدارگرایانه سید جمال‌الدین اسدآبادی پیوند زد. شعر او از نظر قالب، متین و استوار به سبک عراقی و خراسانی بود، اما از نظر درونمایه، به شدت رادیکال، ضد استبدادی و عدالت‌خواهانه بود. او برعکس برخی علمای سنتی زمانه، علم مدرن و مکاتب جدید را نفی نمی‌کرد، بلکه معتقد بود که اسلام حقیقی با آزادی بیان، علم‌آموزی و دموکراسی سازگار است. پروژه فکری او «مشروط کردن قدرت مطلق حاکم در چهارچوب قانون» بود.

وصیت‌نامه و سروده شاهکار در پای دار
بزرگ‌ترین شاهکار ادبی و حماسی او، قطعه شعری است که در آخرین لحظات زندگی، هنگامی که او را به پای توپ بسته بودند، با تکه‌ای زغال بر روی دیوان لیسه حبیبیه یا تکه کاغذی نوشت و به یکی از مأموران داد تا به دست خانواده‌اش برساند. این ابیات، وصیت‌نامه فکری روشنفکران افغانستان است:
«ترک مال و ترک جان و ترک سر / در رهٔ مشروطه اول‌قدم است»
«آفرین بر همت آن پاک‌باز / کین رهٔ محنت‌فزا را محرم است»
«حق‌پرستان را ز شلیکِ تفنگ / یا ز بند و توپ و مردن چه غم است؟»
او در آخرین جمله خود پیش از شلیک توپ، فریاد زد: «تن من خاک می‌شود، اما روح مشروطه‌خواهی و قانون در این خاک هرگز نخواهد مرد!»

تاثیر او بر جامعه و جریان‌های بعدی
شهادت مولوی محمد سرور واصف، نقطه عطف بزرگی در تاریخ سیاسی افغانستان بود. اگرچه جنبش مشروطیت اول به شدت سرکوب شد، اما خون واصف بذر بیداری را در دل نسل بعدی کاشت و زمینه را برای ظهور «جنبش مشروطیت دوم» به رهبری محمود طرزی، عبدالهادی داوی و عبدالرحمن لودین فراهم کرد. ده سال بعد، در سال ۱۲۹۸ خورشیدی، فرزندان فکری او توانستند در زمان شاه امان‌الله خان، اولین نظام قانونی و قانون اساسی افغانستان (نظام‌نامه اساسی) را نافذ کنند. او به عنوان سمبل و مظهر فداکاری آکادمیک و مذهبی در راه آزادی شناخته می‌شود.

منابع و مآخذ

  • کتاب مرجع و دو جلدی «افغانستان در مسیر تاریخ»، نوشته میرغلام محمد غبار (بخش مربوط به نهضت مشروطیت اول).
  • رساله تحلیلی «جنبش مشروطیت در افغانستان»، نوشته عبدالحی حببیبی.
  • یادداشت تخصصی پرتو نادری با عنوان «واصف، شهید نخستین راه مشروطیت» در پایگاه فرهنگی خراسان زمین.
  • مدخل سرگذشت نخبگان کابل در دانشنامه مرجع آریایی.

مطالب مشابه

دیدگاه‌های کاربران